X
تبلیغات
رایتل
در انتظار یار

 

نوشته شده توسط : خادم الزهراء



شیشه یخ زده . . . !!!


(خاطره ای از معرفت بروبچه های گردان تخریب)



سال های آخر جنگ چند عملیات در غرب کشور صورت گرفت که اغلب گردان ها خودشان را به بانه می رساندند و از آنجا به منطقه ی عملیات فرستاده می شدند . . . .


با معرفتا در ادامه ی مطلب بخونین و حال کنین با شهدای مظلوم و غریب گردان تخریب . . .


به ادامه ی مطلب برید. داستان قشنگ و کوتاهیه . . . . وقت گیر نیست . . .

 

 


بیشتر حمل و نقل ها هم ، به خاطر سردرگمی دشمن ، در تاریکی شب صورت می گرفت. در زمستان سال 66 قرار شد شبانه به عقب برگردیم و از بانه راهی کرمانشاه شویم. وسایلمان را جمع کردیم و سوار اتوبوس ها شدیم. سر ما و یخبندان بیداد می کرد. اتوبوس ما مثل بیشتر وقت ها بخاری نداشت و شبیه یخچال متحرک بود. از سرما شیشه های اتوبوس یخ زده بود و تصاویر بیرون مات و مبهم بود. برف کنار جاده یک متر می شد و هنگام حرکت ، باد و کوران ، برف خشک را بر سر و روی اتوبوس می پاشید. برف پاک کن مقابل راننده بی وقفه کار می کرد. من و کریم حبیبی کنار هم نشسته بودیم و بیشتر راه را با هم صحبت کردیم. من کنار شیشه نشسته بودم و آن سمت بدنم که نزدیک شیشه بود سرد و بی حس شده بود. شب از نیمه گذشته بود و خواب بر من غلبه می کرد. گاه سرم یکدفعه پایین می افتاد و از خواب می پریدم. بدون این که متوجه سرمای شیشه باشم ؛‌ سرم را به آن تکیه دادم و خوابم برد. کریم از پشت سر ، دست گرم و نرمش را آورد و بین شیشه و صورتم قرار داد.


در خواب و بیداری بدون این که علتش را متوجه شوم ؛ احساس سرما از صورتم برطرف شد و خوابم عمیق شد. پس از رسیدن به مقصد ، صدای ترمز دستی و سر و صدای پیاده شدن بچه ها بیدارم کرد. متوجه شدم پوست دست کریم که زیر صورتم بود ؛ به شیشه چسبیده و جدا نمی شود. چند بار تلاش کرد تا توانست دستش را جدا کند. فهمیدم تکه ای از پوست دستش موقع جدا شدن ؛ کنده شده و روی شیشه چسبیده بود. . . . . .


در واقع کریم برای این که بیدار نشوم حتی دستش را جابجا نکرده بود و تا رسیدن به مقصد درد شیشه ی یخ زده را روی پوستِ دستش تحمل کرده بود




شادی ارواح طیبه ی اونایی که معرفت و جوونمردی فقط یکی از صفات قشنگشون بود ، صلوات.



برگرفته از کتاب "پوتین های ساق بلند" نوشته آقای "قاسم عباسی"

 



تاریخ انتشار : سه‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1392 | نظرات (5)
 
وصیت شهدا
تماس با ما
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
نوبت شما
شبکه وبلاگی استان کردستان
معبر سایبری فندرسک درصف انتظار لوگوی عصر ظهور طلایه داران ظهور  نقطه ی وصل سایت شهید حاج احمد کاظمی پایگاه اینترنتی حامیان ولایت سیّد علی ردپاکلیپ حسینی ها   مقر افسران جنگ سایبری  سربداران پرواز جوان فریاد مهتاب سمت مهدی (عج) ? پاتوق منتظران پایگاه اینترنتی مقتدر مظلوم ثامن تم تصویردل پایگاه فرهنگی مذهبی ما همه رهسپاریم مشت پولادین بسیجی بی پلاک  به سوی ظهور kale feri سرداران گمنام مخلوقات ذهنی یک جوجه وبلاگ نویس چشم انداز ایران - سال 1404 آخرالزمان انتظار مهدویت گذر از افلاک همسنگری بوی سیب جنگ و زن عطر کربلا پایگاه مذهبی بشیران سرباز آخر بصیرتی ها اشعار اهل بیت (ع) طلعت آدینه زینت یار عصر ظهور مولا مهدی گل یاس چفیه های بهشتی سرباز صفر مدح عشق طرح باتو حرف می زند بیرق عشق پایگاه اطلاع رسانی کاشف دایرکتوری افسران ارزشی یاران یار شبهه کلیپ پایگاه سایبری منجی صلح تیم سایبری پلارک پیدای پنهان لوگوی شهدای شهر چلیچه پایگاه اندیشه ندبه لوگوی ما کبوتران حریم ولایت امام مهدی (عج) ظهور امام زمان آفتاب ولایت حلقه شهید همت جنگ ما مجاهدین مهدی موعود(عج) لحظه ی ظهور معبر سایبری ساوه حباب یخی
   
امام زمان می آید انجام می دهد ، یعنی چه ؟! امروز تکلیف شما چیست ؟ شما امروز باید چه بکنی ؟ شما باید زمینه را آماده کنی ، تا آن بزرگوار بتواند بیاید و در آن زمینه ی آماده ، اقدام فرماید . از صفر که نمی شود شروع کرد ! جامعه ای می تواند پذیرای مهدی موعود باشد که در آن آمادگی و قابلیت باشد ، و الا مثل انبیاء و اولیای طول تاریخ می شود . . . پس می شود زمینه ها را فراهم کرد . وقتی چنین زمینه هایی ان شا الله گسترش پیدا کند ، زمینه ی ظهور حضرت بقیه الله نیز پدید می آید و مساله ی مهدویت این آرزوی دیرین بشر و مسلمین تحقق می یابد . امام خامنه ای ( حفظه الله)