منزل به منزل تا کربلا



شهادت میثم تمار پیش از ورود امام حسین(ع) به کربلا


میثم بن یحیی اسدی که بدلیل خرما فروشی به تمار معروف بود یکی از یاران نزدیک امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بود و از آن حضرت به اندازه استعداد خویش، دانش و معرفت آموخت.
وی پیش از شهادت ابا عبدالله الحسین(ع) در کربلا، شهادت آن حضرت و یارانش را پیش بینی کرده بود. (الأمالی[شیخ صدوق]،ص110؛بحار الانوار[علامه مجلسی]،ج45،ص 202)



میثم تمار در کوفه امام علی(ع) را همراهی می کرد و آن حضرت چیزهایی را که نمی توانست به خیلی از همراهان خود بگوید، بدلیل ظرفیت بالای میثم تمار به وی می فرمود. از جمله وی را از آینده اش و کشته شدنش در راه خدا و محبت اهل بیت خبر داد.

در اینباره روایات فراوانی نقل شده است . از جمله، یوسف بن عمران روایت کرد که میثم تمار به من گفت: روزی حضرت علی(ع) مرا خواست و فرمود:چگونه خواهد بود حال تو آن زمانی که فرو مایه بنی امیه(عبیدالله بن زیاد) تو را بخواند و بخواهد از من برائت جویی؟ گفتم: من از تو برائت نمی جویم. امام علی(ع): به خدا سوگند، در آن حال او تو را به صلیب کشیده و می کشد. گفتم :صبر پیشه می کنم و این کار از من، در نزد خدای متعال بسیار اندک است. امام علی: در آن حال ، در بهشت با من خواهی بود.(الخرائج والجرائح[قطب الدین راوندی]،ج1،ص229)

... در سالی که امام حسین(ع) بر علیه یزید قیام کرد، میثم به سفر حج رفته بود و در بازگشت به کوفه در قادسیه دستگیر شد.

در آن ایام با آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه و شهادت مسلم بن عقیل دراین شهر، رعب و وحشت عظیمی مردم شهر را فرا گرفته بود و عبید الله بن زیاد حکومت نظامی بسته و کنترل کننده ای اعمال می کرد و تمامی دوستان و دوستداران ولایت را دستگیر و شکنجه می کرد.

از جمله میثم تمار را پیش از رسیدن به خانه اش در قادسیه دستگیر و او را به قصر عبیدالله بردند. عبیدالله از وی خواست که از علی(ع) برائت بجوید و وی را دشنام دهد.

ولی میثم تماراز این کار امتناع و مناقب حضرت علی را بر زبان جاری کرد. عبیدالله هر چه تلاش کرد فایده ای نداشت و از روی خشم و غضب دستور داد وی را در بالای داری آویخته و هیچگونه آب و غذایی ندهند، تا جان دهد.

ولی میثم تمار در بالای دار نیز از مناقب و فضایل اهل بیت سخن می گفت و اهالی کوفه با اجتماع در پای دار به سخنانش گوش داده و بر دشمنان اهل بیت لعنت می فرستادند.

عبیدالله دستور داد بر دهانش لجامی بزنند تا وی امکان سخن گفتن نداشته باشد این نخستین لجامی بود که در تاریخ اسلام بر دهان یک انسان زدند و او را از گفتن باز داشتند.

میثم سه روز تمام در بالای دار مقاومت کرد و تا توانست از نیکی های امیرمؤمنان، فضایل اهل بیت و ستمکاری های یزیدبن معاویه و عبیدالله بن زیاد سخن گفت تا مردم را با حقایق آشنا کند .

روز چهارم زبانش را از کام بیرون آوردند(در برخی منابع تاریخی آمده است دستها و پاهای وی را نیز قطع کرده‌اند) و بر بدن شریفش نیزه زدند و به همان حالی که مولایش امام علی(ع) پیش‌بینی کرده بود وی را به شهادت رساندند.( کشف الیقین[علامه حلی]،ص77؛خصائص الائمه(ع)[سید رضی]،ص54؛ الفضایل [ابن شاذان]،ص 103؛ اختیار معرفه الرجال[شیخ طوسی]ص 80وص82وص85)

شهادت وی روز 22 ذیحجه سال 60 قمری داد .

مدتی پیکر پاک و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر دار بود. ابن زیاد برای اهانت بیشتر به میثم اجازه نداد بدن مقدس او را پایین آورده و به خاک بسپارند، می خواست با استمرار این صحنه زهر چشم بیشتری از مردم بگیرد .

اما هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد که از همکاران او و خرمافروش بودند تاب نیاورده و با تدبیری پیکر میثم را از دار پایین آورده دفن کردند . محل دفن میثم تمار در سرزمین عراق، محلى میان نجف اشرف و کوفه است .


راسخون

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد