ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
با سلام خدمت تمامی دوستانم
در حال خواندن کتاب ( در محضر افلاکیان ) بودم که تصمیم گرفتم هر روز یا چند روز یکبار مطالبی را از این کتاب برای شما دوستان داخل وبلاگ بگذارم . لازم به ذکر است که این کتاب جالب و خوندنی و مفید در رابطه با ( شیوه سیر و سلوک و ذکرهای شگفت انگیز علما و عرفا ) ست که در آن شرح حال و زندگی نامه و کرامات و ... علمایی نظیر حضرت آیت الله سید علی قاضی - حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی - حضرت آیت الله محمد تقی بهجت تبریزی - حاج آقا مجتهدی تهرانی - میرزا جواد آقا ملکی تبریزی - علامه سید محمد حسین طباطبایی - علامه حسن زاده آملی - شیخ جعفر آقا مجتهدی - حاج اسماعیل دولابی و حاج مرشد چلویی آورده شده است که بسیار مفید و جذاب است .
حاج اسماعیل دولابی
حاج اسماعیل دولابی در کتاب طوبای کربلا ص۲۰ آورده است :
سلطنت امام حسین ( علیه السلام ) در عالم آخرت
برای خواندن این مطلب به ادامه مطلب بروید . . .
«« آقای سید محمد تقی گلستانی »» نقل می کند : در اوایل جوانی ٬ چند نفر هم سال ٬ هم دل و یک جهت بودیم . دوره داشتیم ٬ هر شب در منزل یکی از دوستان می رفتیم و با هم بودیم . یکی از آنان پدرش حسینی بود ٬ یعنی به حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) سخت علاقه مند بود تا جایی که شبی که نوبت مهمانی پسرش بود : گفت : « من راضی نیستم که به منزل من بیایید ٬ مگر اینکه روضه خوانی هم بیاید و ذکری از حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) خوانده شود . »
به همین خاطر هر شب که نوبت آن رفیق بود ٬ مجلس ما به روضه و تعزیه تمام می شد . پس از چندی ٬ آن پیرمرد محترم مرحوم شد و مرگش همه ما را سخت ناراحت کرد تا اینکه شبی او را در عالم خواب دیدم و می دانستم که مرده است و هر کی انگشت ابهام (شست) مرده را بگیرد ٬ هر چه از او بپرسد جواب می گوید ٬ از این رو انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم : « تو را رها نمی کنم تا حالات خود را برایم نقل کنی . » ترس و لرز شدیدی به او دست داد و گفت : « نپرس که گفتنی نیست ! » وقتی از گفتن حالاتش مایوس شدم گفتم : « پس چیزی را که در این عالم فهمیدی برایم بگو تا من هم بدانم . »
گفت : « ما با اینکه امام حسین ( علیه السلام ) را در دنیا یاد می کردیم نشناختیم ٬ این جا که آمدم مقام و سلطنت و عزت او را مشاهده کردم که آن را هم نمی توانم به تو بفهمانم
جز اینکه خودت بیایی و ببینی !!! »
منبع : طوبای کربلا ص ۲۰