برای دانلود این اینفوگرافی زیبا با موضوع شهید آوینی به ادامه مطلب بروید . . .
تیترهای زیر را می توانید به صورت کامل در ادامه مطلب دنبال کنید :
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی
سه گفتار از سیدمرتضی
سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی
شهید آوینی از منظر آیت الله جوادی آملی
حتما به ادامه مطلب بروید . . .
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم
اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه
آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی
تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با
سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با
شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه،
اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث
نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را
از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام.
البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین
هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در
خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی
ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از
جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است.
در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین
علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و
نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد
و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم
مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب
زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او
بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره)
بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که
به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
سه گفتار از سیدمرتضی
بهار آغاز است و چه زیباست که این صفحه را در سال
جدید با نام و یاد بزرگ مردی آغاز کنیم که نگاهش به بهار نیز زیبایی دیگری می دهد.
آنگونه که می گوید: «خاک محتاج زمستان است تا پذیرای بهار شود و جان محتاج صوم است
تا روح به ابتذال ربیع واصل شود تا خورشید عشق از افق جان طلوع کند و نسیم لطف بوزد
و درخت دل به شکوفه بنشیند و این بهار درون است.»
وقتی قرار است مطلبی در مورد
شهید سیدمرتضی آوینی بنویسی، کارت هم سخت است و هم آسان.
آسان از آن رو که تا
دلت بخواهد پیش از تو گفته اند و نوشته اند و به قول معروف دستت پر است اما سخت هم
هست، چرا که می خواهی در مورد سید شهدای اهل قلم، قلم بزنی.
سال ها پس از عروج آوینی، اینک برگزاری چند کنگره و همایش و گفتن خاطره و خواندن شعر و مرثیه، مصداق بارز «نشستند و گفتند و برخاستند» است و باید از این مرحله گذشت و به وادی شناخت آراء و نظریات وی گام گذاشت. اگر چه اینجا فرصت بسط این سخن نیست اما می توان گفت آوینی دریچه ای جدید به سوی روشنفکری باز کرد و با عمل خود تعریفی جدید از روشنفکر به نمایش گذاشت و با خون خود پای تمام فیلم ها، حرف ها، نوشته ها و نانوشته هایش را امضاء کرد.
آنچه در ادامه می خوانید برگرفته از وبلاگ «کانال ماهی» است. نویسنده
که خود را «عابر» معرفی کرده است پس از ذکر مقدمه ای نسبتا طولانی با ارائه سه
عبارت از شهید آوینی در باب تحول، معنویت و شعر، به بیان نظرات خود در مورد آنها می
پردازد.
یکی از هزاران مشکلی که گریبان بشر امروز را گرفته، سطحی زدگی و نداشتن
عمق است. این عدم عمق تقریبا به تمام زوایای زندگی رسوخ کرده است. از فکر و اندیشه
تا مسائل کوچک و به ظاهر کم اهمیت. این بی عمقی و سطحی زدگی تا جایی است که حتی
اصحاب فکر و قشر روشنفکر جامعه را به وادی روزمرگی کشانده است. البته قصد آن ندارم
این موضوع را به همه نسبت دهم اما تجربه نشان می دهد آنان که غیر از اینند، آنقدر
در اقلیتند که می توان سطحی زدگی را بیماری همگانی نامید.
انسان امروز همان قدر
که در اعتقاداتش سطحی است، بی اعتقادی هایش هم عمقی ندارد. به راستی ما چقدر به
اعتقاداتمان اعتماد داریم و درباره آنها اندیشیده ایم و چقدر برای رد کردن آنچه
نپذیرفته ایم استدلال داریم؟
علامه استاد حسن زاده آملی در شرح زندگی خود می
گوید چنان در اعتقادات خود شک کردم که دوبار از دین خارج شدم و بازگشتم. آری که تا
شک و سوال و دردی نباشد، یقین و جواب و درمانی نخواهد بود.
جالب آنکه این سطحی
زدگی آدمی خود بسیار عمیق و گسترده است و عوامل گوناگونی در گسترش و عمق بخشی به آن
دخالت دارند که حداقل در این مجال قصد پرداختن به آنها را ندارم.
متأسفانه در این مدت مشاهده کردم اغلب وبلاگ های مذهبی و مرتبط با مباحثی چون شهدا و جنگ و...
نیز تنها به لایه ای رویین اکتفا کرده و زحمت غور و کشف به خود نمی دهند.
دنیای
اینترنت، دنیای سرعت مجازی است و این از بزرگترین دام هایی است که بشر را در آن
انداخته اند. برای اندیشیدن باید وقت صرف کرد. دقیقه ها، ساعت ها، شب ها، روزها،
هفته ها، ماه ها، سال ها و چه بسا یک عمر. اما گویا در این دنیای مجازی جایی برای
نشستن و اندیشیدن نیست. از این سایت به آن وبلاگ. از آن پیوند به این مطلب، این را
دانلود می کنی، آن را ذخیره می کنی... پیوسته و با سرعتی سرسام آور باید پیش راند.
غافل از آنکه، این به ظاهر پیش رفتن، فرو رفتنی بیش نیست.
یکی از معدود کسانی که
برخلاف این جریان غفلت زا، شنا کرد و به سرچشمه حقیقت رسید سید شهدای اهل قلم،
سیدمرتضی آوینی بود.
اندیشیدن در مورد سیدمرتضی و جهان بینی او فرصتی است برای
رهایی از این هجوم سطحی زدگی و بی عمقی روزمره که به عادتی مالوف تبدیل شده
است.
گویا بشر امروز را به بی دردی و بی رنجی عادت داده اند و برای همه چیز
اسانس و طعمی مصنوعی ساخته اند. آب پرتقال را به وجود آوردند تا زحمت کندن پوستش از
دوش آدمی برداشته شود غافل از آنکه قسمتی از لذت خوردن پرتقال در نگاه و لمس و پوست
گرفتن آن است و وقتی خوردن پرتقال زحمت دارد چگونه اندیشیدن بی رنج و زحمت
باشد؟
تفکر، درد به همراه خود می آورد و برای این نیز فکر کرده اند. تفکر مجازی.
اندیشیدن به مباحثی که نه تنها هیچ دردی نمی آفریند بلکه انسان از آن لذت هم می
برد. البته باید همین جا به نکته ای اشاره شود و آن اینکه در این دنیای مجازی که
برای خود ساخته ایم و برایمان ساخته اند، مفهوم درد و لذت نیز مانند بسیاری از دیگر
مفاهیم احتیاج به بازنگری و تاملی جدی دارد. به راستی درد واقعی چیست؟ و لذت
واقعی؟
حضرت زینب(س) در غروب عاشورا پس از آن همه بلا و مصیبت می فرماید: چیزی
جز زیبایی ندیدم!
مگر نه آنکه آدمی از زیبایی لذت می برد. حال چگونه بلا منشا
لذت می شود و کربلا سرچشمه آن؟ و چرا؛ «هر که در این درگه مقرب تر است
جام بلا
بیشترش می دهند»
آری در این فرصت قصد پاسخ به سؤال و فرونشاندن دغدغه ها نیست.
مرور و بررسی تفکر شهید آوینی مجالی است برای طرح سؤال و کانال ماهی ادعای پاسخ
ندارد. اینجا محل تشنگی است که تشنگی آب است و آب تشنگی.
«آب کم جو تشنگی آور
به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست»
======
شهید آوینی؛ «اگر انسان هایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ
هستند، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد
افتاد.»
انسان ها در مواجهه با محیط اطراف خود دو راه در پیش دارند. یا رنگ و
بوی محیط را به خود گرفته و به قول معروف در آن حل شده، سازگاری می یابند و برای
رسوا نشدن همرنگ جماعت می شوند و یا محیط را تحت تأثیر آرمان ها و افکار خود قرار
می دهند.
ناگفته پیداست که اغلب راه اول را گزیده و می پیمایند چرا که راهی است
امتحان پس داده و آنقدر در آن رفته اند که هموار گشته است اما راه های جدید به
تناسب آرمان افراد صعب العبورند و قدم نهادن در آن صفات و لوازمی را می طلبد.
بی
شک آنان که در پی یک زندگی بی دغدغه، روزمره و مرفه هستند نمی توانند دست به تحول
بزنند چرا که قبل از تغییر محیط باید خود را تغییر داد و به جهاد با بسیاری از
امیال و خواسته های نفسانی پرداخت.
عبور از عادات و خطوط هنجاری جامعه که در
مواردی ریشه در هیچ لزوم و منطقی نیز ندارند خالی از مخاطره نیست چرا که فرد تحول
آفرین برخلاف مسیر توده حرکت می کند و همین به اندازه کافی حساسیت زاست و اتفاقا
هنر نیز در همین است چرا که «ماهی های مرده هم می توانند در مسیر رود حرکت
کنند.»
«به خلاف آمد عادت بطلب کام که من.
کسب جمعیت از آن زلف پریشان
کردم».البته ذکر یک نکته در این بحث ضروری به نظر می رسد و آنهم اینکه
هرگونه «خلاف آمد عادت» را نمی توان لزوما مایه سعادت دانست و عدم توجه به اسباب و
صفات ملزوم، معیارشکنی را به میانبری برای گمراهی و شوربختی مبدل می
کند.
معیارشکنان باید صفات متعددی داشته باشند که به نظر می رسد اولین آنها عدم
تعلق و وابستگی است که این خود می تواند بسیاری از دیگر صفات را همچون شجاعت، ژرف
نگری، مناعت طبع، وارستگی و... را به دنبال آورد. ناگفته پیداست که کمتر کسی زحمت و
جرأت پیمودن این راه را به خود می دهد و از همین رو یافتنشان دشوار است.
در کتاب
«مجانی الادب» آمده است: مردی شنید که یک نفر صدا می زند: کجایند کسانی که از دنیا
می گذرند و در جستجوی آخرت هستند؟ به او گفت: جای آنها را عوض کن، دست روی هر کسی
می خواهی بگذار!
دیگر اینکه باید توجه داشت که توکل شرطی اساسی در این وادی است
چرا که انسان ساختارشکن به جزیره ای ناشناخته پای می گذارد که هر قدمش می تواند روی
چاهی گذاشته شود اما چه کسی به سوی حقیقت رفت و از نور آن بی بهره
ماند؟
«تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد توکل
بایدش»و آخرین نکته از هزار و یک نکته ظریف این ماجرا: «بی پیر مرو تو در
خرابات»
======
شهید آوینی؛ «کره زمین خسته است. بشر بعد از قرن ها
زمین گرایی و خودپرستی احساس می کند که نیازمند عالم معناست. او این عالم را دوباره
باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت.»
این سخن شهید آوینی پیش و بیش از آنکه
متناظر با احوال جامعه ایرانی باشد، نظریه ای جهانی است که ما به علت اطلاعات
ناکافی و بعضا ناصحیح از اوضاع دیگر جوامع بخصوص کشورهای غربی و به اصطلاح مدرن،
شاید نتوانیم آنچنان که باید عمق آن را درک کنیم اما «آب دریا را اگر نتوان کشید.
هم به قدر تشنگی باید چشید» و از همین رو چند سطری می نگارم هر چند می دانم حق مطلب
بیش از اینهاست.
قبل از هر چیز لازم می بینم به نکته ای کوتاه اشاره کنم. شاید
بپرسید چرا غرب را «به اصطلاح مدرن» خواندم. اگر «مدرن» را به معنای پیشرفته از
لحاظ تکنولوژی فرض کنیم من نیز به مدرن بودن آنان معترفم، اما یکی از کلاه های
بزرگی که سر بشر امروز گذاشته اند این است که مدرنیته را مترادف با خوشبختی معرفی
کرده و به خورد ما داده اند.
نسبت «انسان معاصر»، «مدرنیته» و «خوشبختی» خود بحث
مفصلی است که اگر عمری باقی بود به آن خواهم پرداخت.
هر روز صبح قبل از ساعت6 در
آن سه راهی کذایی و شلوغ که منتظر سرویس می ایستم آدم هایی را می بینم که به سرعت
می روند و بیشتر انگار در حال دویدند. بعضی ها هم که دیرشان نشده می ایستند و نگاهی
به روزنامه ها می اندازند. خیلی هایشان دیگر چهره هایی آشنا شده اند. هر روز با
دیدن این رفتن ها که هیچوقت تمامی ندارد از خود می پرسم «چرا؟» «روزها فکر من این
است و همه شب سخنم .که چرا غافل از احوال دل خویشتنم.زکجا آمده ام آمدنم بهر چه
بود.به کجا می روم آخر ننمایی وطنم»
آیا این آدم ها هم از خود می پرسند و اصلا
می دانند به کجا می روند؟ اما انگار دنیای امروز «چراگاهی» است که جایی برای «چرا»
ندارد. باید دوید و دوید و اگر لحظه ای بایستی و از خود بپرسی چرا، از دیگران
بازخواهی ماند.
جالب آنکه هرچه بیشتر می دوی مقصد دورتر می شود و اضطراب نرسیدن
بیشتر. یک روز صبح از خواب بیدار می شوی و به اداره می روی. 03 سال بعد هم صبح ها
از خواب بیدار می شوی و باز هم به اداره می روی و تنها تفاوتش این است که شاید یکی-
دو طبقه اتاقت بالا و پائین شده باشد و «ناگهان بانگ برآید خواجه مرد.» و اگر خیلی
کله گنده باشی آگهی ترحیمت در یکی از صفحات روزنامه کنار بقیه چاپ می شود. آنهم
فردا مثل خودت می میرد.
نمی خواهم نوستالژیک بازی در بیاورم و شروع کنم به آه و
ناله که بله ما همه قربانی این سرنوشت محتوم غفلت عصر جدیدیم و خوش به حال روستایی
ها که در هر روز صبح با صدای خروس از خواب بیدار می شوند و شیر بز می خورند.
از
قضا فکر می کنم آدم اگر کمی زرنگ باشد این شهرنشینی با همه زرق و برقش می تواند دست
خیلی چیزها را رو کند و پوچی ها را آشکار سازد و بدون شک ارزش این خودآگاهی بسیار
بیشتر خواهد بود.
آری بشر امروز به عالم معنا احساس نیاز می کند اما کمپانی
هایی که بقایشان به تحمیق و تحمیر انسان وابسته است بیکار ننشسته و مصنوعات خود را
به خلایق قالب می کنند. چینی ها برای غرب وسایل و اسباب شهوترانی می سازند و برای
ما تسبیح و ساعت اذان گو!
هرچه عطش معنویت بیشتر شود جنس تسبیح ها و صدای ساعت
ها نیز دلفریب تر خواهد شد و اینگونه است که آینده شاهد نبرد «معنویت علیه معنویت»
خواهد بود. معنویت الهی در برابر معنویت شیطانی.
=====
سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید
سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.
به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.
من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.
من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)
وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»
یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.)
اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.)
می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»
در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.
امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.
خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.
چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.
نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.
حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.
روایت فتح را با درایت شهادت آمیختن، و هنر تصویر را با ظفر تحقیق هماهنگ ساختن؛ و دو قوس نزول و صعود را با منحنی تام هنر اسلامی دور زدن؛ و معقول را با عبور از بستر خیال، محسوس کردن؛ و محسوس را با گذر از گذرگاه تخیل، معقول نمودن؛ و تجرد تام عقلی را در کسوت خیال کشیدن؛
و از آنجا به جامه حس درآوردن و سپس از پیراهن حس پیراستن
و کسوت خیال را تخلیه نمودن و به بارگاه تجرد کامل عقلی رسیدن و رساندن و
در لفافهی هنر، سه عالم عقل و مثال و طبیعت را به هم مرتبط جلوه دادن؛ و
کاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگنای طبیعت به درآوردن و از منزل مثال
رهایی بخشیدن و به حرم امن عقل رساندن که عناصر اصلی هنر اسلامی را
تشکیل میدهند در سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت یعنی شهید
سعید، سید مرتضی آوینی و دیگر هنرمندان متعهد دینی تبلور یافت و
مییابد.
هنر سواری دلیر که روی
میدان از او
چو کاغذ از کلک او ز لعل گیرد نشان
مهمترین شاخص هنر اسلامی همانا توان ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت تصویر غیب در جامهی شهادت است. هنرهای غیراسلامی چون جایی در جهان معقول و ملکوت ندارند و از عقل منفصل بیبهره و از مثال منفصل بینصیباند و فقط از وهم وخیال متصل استمداد میکنند، هرگز مایه عقلی نداشته و رهآورد غیبی ندارند، زیرا مکتبی که ماده را اصیل میداند و موجود غیرمادی را خرافه میپندارد و تشنه تجرّد و غیب را افسانه تلقی میکند، هیچگاه پیامی از عالم عقل و غیب ندارد و هرگز هدفی جز وهم و خیال نخواهد داشت.
برتن ناقصان، قبای کمال به طراز هنر
ندوختهاند
گرچه قرآن کریم که کلام خدای بیچون است، معارفی والاتر از
شهود عارفان و فهم حکیمان و درک فقیهان و اندیشه متکلمان و باور محدثان و
یافتههای مورخان و صدها فرزانهی خردمند دیگر دارد، زیرا مجلای متکلم
نامتناهی ـ هر آینه ـ کلامی نامحدود خواهد بود، چنانکه درجات بهشت موعود،
نامحدود به عدد آیات قرآن کریم میباشد و به قاریان آگاه به معانی و
آشنای به احکام و حِکَم قرآن گفته میشود (بخوان و بالا برو) و خواننده
رسمی بهشتیان، داوود پیامبر است، لیکن اثر بارز و شاخص هنری آن همانا در این
است که از رهگذر فصاحت و کوی بلاغت که چهره خاص هنر سمعی است لطایف بلند
عالم لاهوت را در پرده استبرقی عقل پیچیده، آنگاه در جامه پرنیانی مثال و
خیال و وهم پوشانده، سپس در کسوت حریری آیه و سوره ارائه نموده، در این
حال جهانیان را به تماشای آن فراخوانده و به تحدی و مبارزه دعوت کرده و
عجز همگان را در ساحت قدس هنر ادبی خویش آشکار کرده و قبل از قیام قیامت،
کوس (لمن الملک) سر داده و پاسخ اعترافآمیز و عجزآلود (للّه الواحد القهار)
را از همگان دریافت مینماید.
آنچه سبعه معلقه را به زیر میکشد، هنر
ادبی قرآن است و آنچه دیوار کعبه را از لوث معلقات سبع تطهیر میکند هنر
است، چه اینکه آنچه بتکده را از بتها پاک میسازد تبر است که یکی به دست
حضرت ابراهیم بتشکن خلیل الرحمن انجام میشود و دیگری به زبان حضرت محمد
بن عبداللّه حبیب اللّه منادی: (انا افصح من نطق بالضاد) صورت میپذیرد، و
سرّ کامیابی هنر قرآنی و ناکامی هنر مزعوم و فاعل جاهلی آنست که هنر موهوم
جاهلی از مرز سجع و قلمرو قافیه و منطقه عروض و میدان تشبیب و غزل و
صحنهی قصیده خرافی و محدوده خیال و مثال متصل فراتر نرفت، ولی هنر ادبی
و معقول الهی ـ چنانکه قبلاً اشاره شد ـ مراحل سه گانه عالم امکانی را در
صعود و نزول بدون طفره و فتور پیموده و به خاکیان توان جهش به عالم
فرشتگان داد و هرگونه خیالپردازی موهوم را محکوم کرد و هیچگاه از حق نگذشت
و از باطل سرابگونه مدد نگرفت؛ و با ظهورش نه مجالی برای جاهلیت کهن ماند
و نه موقعیتی برای جاهلیت جدید: (قل جاء الحق و ما یبدء الباطل و ما
یعید)
هنر نظر به سراپای او
اگر افکند
ز پای تا سر او جملگی هنر بیند
هنرمند قرآنی همان فرزانهی جهانبینی است که هرگز به مکتبهای الحادی اعتنایی ندارد و به رهآورد بیمایه مکتبهای مادی چشم نمیدوزد و عشق ممدوح هنری و محمود ادبی را با شهوات مشئوم و مذموم بیهنری اشتباه نمیکند و ساکنان کوی عفاف را به بدحجابی یا بیحجابی که نفی عفاف را به همراه دارد دعوت نمینماید و مرغ باغ ملکوت را با نغمه سرد ناسوتیان سرگرم نمیکند و فرهنگ برائت از طبیعت و نزاهت از ماده را با آهنگ ناموزون خاکیان از یاد نمیبرد و سرانجام تسلیم بیهنر نادان نمیشود.
هنرمند کی زیر نادان
نشیند
که بالای سرطان نشسته است جوزا
یعنی در چهره گنبد مینا ستارههایی
که شکل خرچنگ و سرطان است بعد از ستارههایی که شکل جوزا و گوسفند سیاه -
که در آن نقاط سفیدی است - واقع شده است. غرض آنکه هنر صادق را از کاذب
جدا کردن، کار هنرمند الهی است، همانطور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به عهده
پزشکِ معالج بیمارِ مجروح است و همان طوری که تمیز صبح صادق از کاذب به
عهده اخترشناس ماهر است و همان طور که تبیین اشک صادق و تفکیک آن از
گریه کاذبِ مدعیان باطل، بهعهده داوران ورزیده و قاضیان مجرب است. آری
امتیاز هنر صادق از کاذب نیز در اختیار متخصصان هنر الهی است که حق را از
باطل و آب را از سراب جدا میکنند و در پرتو تعلیم روحنواز قرآنی، پاک را از
ناپاک تمایز میبخشند: (لیمیز اللّه الخبیث من الطیب.)
نکتهای که عنایت
به آن برای همه ادیبانِ هنردوست و هنرمندان ادبپرور سودمند است همانا این
است که: گرچه غالب هنرهای پیروان (بودا) و (برهمن) در جامه تجسیم و
مجسمههای بیروح خلاصه میشود و نیز اکثر هنرهای حامیان مسیح و پیروان
عیسی (ع) در کسوت سنگتراشی و پیکرهای بیجان خاتمه میپذیرد، لیکن بخش
مهم هنرِ پیروان قرآن و حامیانِ اعجاز کلامی آن در ترسیم، تصویر، تمثیل،
تشبیههای سمعی و بصری و بدون تجسیم متبلور میشود که پیام خاصّ خود را به
همراه دارد تا همگان ضمن بهرهوری از هنر قرآن، در دریای مواج آن غوص کنند،
بدون دغدغه غرق شدن و از شنای در آن آبِ حیات بدون آنکه گرفتار خفگی شوند،
لذت ببرند.
اگر هنرمندی از رهگذر صوت حسن و نغمه غمزدا یا تصویر و ترسیم
و تمثیل روحپرور، پیامی به گوش منتظران ندای غیب برساند و از کنگره عرش،
صفیر آشنایی به سمع مشتاقان کوی وصال واصل کند و در نتیجه، گروهی را در
دامن شرع مقدّس به واجب و مستحب تربیت کرده و از حرام و مکروه رهایی
بخشد، همانا هنرپرور اسلامی است.
منبع : سایت آوینی
اوج عروج یک انسان از دیدگاه هنرمند مادی همانا مقام مثال متصل وهمِ به هم آمیخته است و آنجا که سخن از نام و نان و دوام و دانه نباشد هنرمند مادی را راهی نیست و آنجا