| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
صحبت های حجت الاسلام و المسلین پناهیان در مورد شناخت نفاق ” بعضی وقتا خود منافقین هم در یه درجاتی نمی دونند منافقند هستند.ما باید نفاق رو بشناسیم تا دیگران رو نجات بدیم…..”
دریافت فایل صوتی mp3 حجم:۱،۷۷۰مگابایت

با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد.
اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهای قداره کش را به یاد داشتیم که چطور چند محله را به هم می زدند و نفس کش می طلبیدند و نفس داری پیدا نمی شد. اسمش «ولی» بود. عشق داشت که ما داش ولی صدایش بزنیم. خدایی اش لحظه ای از پا نمی شست. وقت و بی وقت چادر را جارو می زد، دور از چشم دیگران ظرف ها را می شست و صدای دیگران را در می آورد که نوبت ماست و شما چرا؟ یک تیربار خوش دست هم داشت که اسمش را گذاشته بود: بلبل داش ولی! اما تنها نقطه ضعفش که دادِ فرماندهان را در می آورد فقط و فقط پا مرغی نرفتنش بود. مانده بودیم که چرا از زیر این یکی کار در می رود. تو ورزش و دویدن و کوه پیمایی با تجهیزات از همه جلو می زد. مثل قرقی هوا را می شکافت و چون تندبادی می دوید. تو عملیات قبلی دست خالی با یک سر نیزه دخل ده، دوازده عراقی را درآورده بود و سالم و قبراق برگشته بود پیش ما. تیربارش را هم پس از اینکه یک عراقی گردن کلفت را از قیافه انداخته و اوراق کرده بود از چنگش درآورده و اسمش را با سرنیزه روی قنداق تیربار کنده بود. با یک قلب که از وسطش تیر پرداری رد شده بود و خون چکه چکه که شده بود: داش ولی!
آخر سر فرمانده گردان طاقت نیاورد و آن روز صبح که بعد از دویدن قرار بود پا مرغی برویم و طبق معمول داش ولی شانه خالی می کرد، گفت:«برادر ولی، شما که ماشاءالله بزنم به تخته از نظر پا و کمر که کم ندارید و همه را تو سرعت عقب می گذارید. پس چرا پامرغی نمی روید؟» داش ولی اول طفره رفت اما وقتی فرمانده اصرار کرد، آبخور سبیل پت و پهنش را به دندان گرفت و جویده جویده گفت: «راسیاتش واسه ما افت داره جناب!»
فرمانده با تعجب گفت: «یعنی چی؟»
- آخه نوکر قلب باصفاتم، واسه ما افت نداره که پامرغی بریم؟بگو پاخروسی برو، تا کربلاش هم می رم!
زدیم زیر خنده. تازه شصت مان خبردار شد که ماجرا از چه قرار است. فرمانده خنده خنده گفت: «پس لطفا پاخروسی بروید!» داش ولی قبراق و خندان نشست و گفت: «صفاتو عشق است!» و تخته گاز همه را پشت سر گذاشت.
کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 27
نماینده مردم تهران در نطق میان دستور خود در جلسه علنی امروز (1391/09/28) بهارستان با بیان اینکه دستگاه قضایی و امنیتی کشور زیر فشار یک خانواده اختاپوسی بوده است، به اتهامات مهدی هاشمی اشاره کرد و اظهار داشت: 13 عنوان اتهامی در پرونده مهدی هاشمی وجود دارد و این در حالی است که برخی تلاش میکنند پرونده مهدی هاشمی را به ابعاد سیاسی آن منحصر کنند.
اطلاعات فایل دریافتی :
حجم : 5،14 مگابایت | فرمت mp3
زمان : 05:36
نماینده مردم تهران در نطق میان دستور خود در جلسه علنی امروز (1391/09/28) بهارستان با بیان اینکه دستگاه قضایی و امنیتی کشور زیر فشار یک خانواده اختاپوسی بوده است، به اتهامات مهدی هاشمی اشاره کرد و اظهار داشت: 13 عنوان اتهامی در پرونده مهدی هاشمی وجود دارد و این در حالی است که برخی تلاش میکنند پرونده مهدی هاشمی را به ابعاد سیاسی آن منحصر کنند.
اطلاعات فایل دریافتی :
حجم : 5،14 مگابایت | فرمت mp3
زمان : 05:36

برخی کارشناسان بر این باورند که استعفا و استیضاح وزیر آموزش و پرورش فقط پاک کردن صورت مساله است و باید مدیریت درست را سر منشاء امور قرار داد و در پی اصلاح به موقع خطاها گام برداشت.
حادثه دلخراش مدرسه شین آباد پیرانشهر دل هر انسانی را به درد آورد تا ذهن ها به سمت عدم تدبیر و عدالت در زمینه امکانات آموزشی در مدارس برود. چنین حوادثی می تواند شاهدی بر عدم رسیدگی مناسب به مناطق محروم باشد، مساله ای که قطعا باید وزارت آموزش و پرورش نسبت به آن پاسخگو باشد.
اما مسئله اینجاست که موضوعاتی که اکنون در جامعه مطرح است مانند "استیضاح وزیر آموزش و پرورش" یا " استعفای وزیر" چگونه و با چه اهدافی کلید خورده است؟
*قسم خوردند تا پایان استیضاح بمانند
موسیالرضا ثروتی، عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس، اظهار کرد: «این تعداد از نمایندگان قسم یاد کردند تا پایان پای استیضاح باقی بمانند.»
وی در توضیح دلایل استیضاح وزیر آموزشوپرورش تصریح کرد: «نابسامانیهای موجود در آموزشوپرورش، اجرای عجولانه طرح ۳-۳-۶، کمبود معلم دوره ابتدایی و مازاد آنان در مقطع راهنمایی، از جمله دلایل استیضاح وزیر آموزشوپرورش است.»
اکنون این سوال مطرح است که آیا در صورت نظارت مستمر کمیسیون های مرتبط و پیگیری همیشگی بر کار دستگاه های اجرایی امکان جلوگیری از وقوع چنین حوادثی نیست؟ و آیا حتما باید پس از چنین وقایعی در فکر بررسی و سوال بود؟ و مگر رسالت نمایندگان مجلس چیزی جز این است که به امور مردمی که منتخبشان هستند رسیدگی نمایند؟
*استیضاح وزیر غیر کارشناسی است
قاسم جعفری نماینده مردم بجنورد، جاجرم، مانه و سملقان در مجلس شورای اسلامی در مصاحبه ای، در ارتباط با استیضاح وزیر آموزش و پرورش گفت: استیضاح حاجیبابایی در این زمان، کاری غیر منطقی، عجولانه و غیر کارشناسی است .
وی همچنین تصریح کرد: در روستای پیرانشهر حادثهای پیش آمده که همه مردم کشورمان را متاثر کرده و نمایندگان نیز از این حادثه دردمند هستند ولی این دلیل نمیشود که جمهوری اسلامی را برای این موضوع دچار بحران کنیم.
دبیر کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس اظهار داشت: استیضاح وزیر آموزش و پرورش دوای درد دانشآموزان سوخته پیرانشهری نیست بلکه کمک به حادثه دیدگان و حمایت وزیر که تا سقف 1000 میلیارد جهت گرمایش این مدارس و ایجاد سیستم مرکزی قول دادهاند حمایت کارسازتر است.
*کشور به آرامش نیاز دارد
مقام معظم رهبری در دیدار با بسیجیان (1/9/91) در حالی که طرح سوال از رئیس جمهور در مجلس در حال تصویب شدن بود، با مثبت خواندن بحث سوال از مسئولان و اعتماد به نفس در پاسخ دادن توسط مسئولان اجرایی خاطر نشان کردند: «ادامهى این کار همان چیزى است که دشمنان میخواهند؛ دوست میدارند این دو قوه را در مقابل هم قرار بدهند؛ یک عدهاى تحت تأثیر احساسات از این طرف، یک عدهاى تحت تأثیر احساسات از آن طرف، یک عدهاى قلمها و وسائل تبلیغ را در روزنامه و در پایگاه اینترنتى و غیره به کار بگیرند و یک فضاى شلوغى درست کنند. نه، کشور احتیاج دارد به آرامش.»
*پاک کردن صورت مساله
برخی کارشناسان بر این باورند که استعفا و استیضاح وزیر آموزش و پرورش فقط پاک کردن صورت مساله است و باید مدیریت درست را سر منشاء امور قرار داد و در پی اصلاح به موقع خطاها گام برداشت.
امید است طرح این مباحث در شرایط کنونی موجب سوء استفاده برخی عناصر نفوذی نشده و برخی سیاسیون نیز قصد استفاده از این موقعیت برای بده بستان های سیاسی را نداشته باشند.
اطلاعات فایل دریافتی :
حجم : 15 مگابایت | فرمت flv
زمان : 04:57

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!
کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84


