| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |

اشرار محله جیحون در پاسخ به تذکر یکی از شرکتکنندگان مراسم شب قدر مبنی بر لزوم پوشش مناسب ، اقدام به ضرب و شتم این آمر به معروف کردند . متاسفانه مدتی است که در گوشه و کنار این مرز و بوم اتفاقات ناگوار و دلخراشی همچون تعرض به آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر رخ میدهد که با مسامحهٔ دستگاه قضا و ناجا این ناهنجاری مسیر تصاعدی به خود گرفته است . . . .
برای خواندن باقی این خبر به ادامه مطلب بروید
حتما داستان زیر که مربوط به مظلومیت اول غریب عالم هستش رو بخوانید :
میثم تمّار داستانی دارد از غربت علی که داستانی شنیدنی و پر از سوز است . میثم میگوید : یکشب در نیمههای شب دیدم امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) دارد تنهایی در نخلستانهای اطراف کوفه قدم میزند . دنبال آقای خودم راه افتادم ؛ گفتم مبادا آقایمان را محاصره کنند ؛ مبادا حضرت را ترور کنند .
میثم از نیروهای شرطة الخمیس بود ؛ یعنی جزو محافظین مخصوص و هم قسمهای حضرت بود .
میگوید من هم به دنبال حضرت راه افتادم . حضرت صدای پای من را شنید و
برگشت . فرمود : کیست در تاریکی دنبال من میآید ؟ میثم میگوید : جلو رفتم و
خودم را معرفی کردم . آقا فرمود : چرا دنبال من میآیی ؟ عرضه داشتم : یا
امیرالمؤمنین دیدم تنها هستید ؛ در این تنهایی نگران جانِ شما بودم . حضرت
چند قدمی با من راه رفتند . ایستادند و دو رکعت نماز خواندند . بعد خطی جلوی
پای من کشیدند و فرمودند : میثم از اینجا دیگر جلوتر نیا ، میخواهم تنها
باشم .
میگوید : وقتی حضرت حرکت کردند و رفتند به امر حضرت ایستادم ولی دوباره در
دلم آشوب شد و نگرانی و ترس از جان مولایم سراغم آمد . از خط عبور کردم و
دنبال حضرت راه افتادم . دیدم حضرت سر مبارک را تا سینه در چاه فرو بردهاند
و دارند سخن میگویند . من از صحبتهای حضرت چیزی نشنیدم .
حضرت متوجه شدند و فرمودند : کیستی ؟ گفتم : میثم هستم . آقا فرمودند : میثم
مگر نگفته بودم از خط جلوتر نیایی ؟ گفتم : آقا آخر در این تاریکی شب و با
وجود دشمنان ، چطور شما را تنها بگذارم ؟
امّا اینجا علی سوالی غریبانه از میثم پرسیدند .
پرسیدند : میثم ؛ آیا شنیدی که من با چاه چه میگفتم ؟
عرض کردم : خیر مولای من .
آقا خیالش راحت شد ...
(المزار للشهید اول، ص275)
- - -
"انس بن مالک" از پیامبر (صل الله علیه و آله) نقل کرده که فرمودند :
ماه مبارک به شما رو آورده است و در این ماه شبی است که برتر از هزار ماه است
و هر کس از فیض شب قدر محروم گردد ، از تمام خیرات بینصیب مانده است
و محروم نمیماند از برکات شب قدر ، مگر کسی که خویشتن را محروم کرده است.
کتاب "شهر خدا"ی استاد پناهیان
به چاپ هفتم رسید
انتشارات بیان معنوی چاپ هفتم کتاب "شهر خدا ؛ رمضان و رازهای روزهداری"
تألیف حجت الاسلام پناهیان را روانۀ بازار نشر کرد . متن زیر قسمتی از معرفی این کتاب است که در پشت جلد کتاب درج شده است :
کتاب «شهر خدا» صرفاً دربارۀ اسرار و آداب ماه رمضان نیست ؛ بلکه به تناسب رازهای
این ماه ، به برخی پرسشهای کلیدی جوانان پاسخ میدهد و عملاً
"دورهای مختصر از مباحث معنوی و اخلاقی" را ارائه میکند :
دریافت فصل اول کتاب شهر خدا در قالب PDF
حتما این کتاب رو تهیه و از آن استفاده کنید
برای دانلود فصل اول این کتاب به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب ...

علی مومنی
کم سن و سال ترین طلبه شهید

نامش علی بود ؛ همزمان با شهادت حضرت علی (ع) به دنیا آمد و در لشکر حضرت علی (ع) به شهادت رسید ؛ 15 ساله بود و 15 سال هم پیکرش جلوی آفتاب گرم و سوزان مجنون همچون مولایش حسین بن علی (ع) باقی ماند .
15 سال بیخبری از علی
پدر و مادر و خواهرانی که عاشق تنها پسر خانواده بودند ، سالها خبری از
علی نداشتند ؛ پدرش بارها به مقر لشکر علیبنابیطالب (ع) مراجعه کرد تا شاید
خبری از علی به دست بیاورد ، اما بعضاً همراهان و رزمندگانی که در این
درگیری حضور داشتند ، میگفتند : . . . .
برای خواندن باقی این پست ، به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب ...